|
|
|
|
|
استادن همیشه عودی نیست
خطوط پراکنش ذراتم آینه را قاب نمی شوند تهی ام من همان صدایی که هزار بار به روی شیشه می شکند و یک هزارم سکوت را رخنه کرده به موج و نقطه های پریده رنگ ِ پریده از قلمت شعور درک سوم ابعادم را چگونه می دارند ؟! خطوط منزوی ِ بیکاره ، هر کاره ... به جز مکیدن تیک تاکها زوال مرا از این حدود دو بعدی اندامم ...! نمی ترسم شروع اندیشیدن اینجاست گندمها بنفش می زنند و من اتفاق افتاده ام چنان جنین آبی ِ سیبهای دندان گز که از حقارت دورگیری ِ ادراک به قامت رخوتناک آینه سلام نمی کنند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 16:31 توسط رستاک
|
|
||