|
|
|
|
|
جنین ، از توی ژرفترین سلولها فریاد ، با تیغ می زند شاهرگ ، نافی که متصل به زمین خون ، دلمه می شود برای نهار ـ من دراکولا نیستم .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:56 توسط رستاک
|
|
||
|
|
|
|
|
سیاه تر از روز سپید تر از نه ماهگی ام ریسمان می زایم اولاد ناخلف ، ذره ذره ی جنینی که توی رگهایم مشت می زد از زیر ناخنهایم می جهد دیوار ، دار ، بی دار ... خفه می شوم ...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:29 توسط رستاک
|
|
||