سیاه تر از روز
سپید تر از نه ماهگی ام
ریسمان می زایم
اولاد ناخلف ،
ذره ذره ی جنینی که توی رگهایم مشت می زد
از زیر ناخنهایم می جهد
دیوار ،
دار ،
بی دار ... خفه می شوم ...
RSS